تبليغاتX
××ان الله مع الصــــابرین ××

تاريخ: دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت :13:35
به نام خدا...

 

 

وبلاگ

www.pooorang.blogfa.com

 

 الان زهرا خانم از عمو توش  مینویسن دیگه متعلق

 به من نیست  چون برداشته اون رو ... 

 

وب رسوای عالم هم از لاله نیست ....از زهرا

جعفرزادگان  است

 

فعلا نمیام و نظرات رو فقط به خاطر نسیم جون باز

 میزارم

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
توقف ممنوع!!!برای چند وقت
تاريخ: شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت :9:56

"به نــام خــدا..."

*ایمان به خدا تنها شاهراه برای رسیدن به حقیقت و زیبایی و برکت است.* 

***يك اعتراف مهم***

بچه ها من اشتباها فكر كردم لاله همون لادنه .دل لادن جون هم شكست و معذرت ميخوام ... لادن جون باور كن پشيمونم كه زود قضاوت كردم . بچه ها منو ميشناسن كه در اين موارد زود قضاوت ميكنم معذرت ميخوام لادن جون ....

 

 

 

#دوستان عزيزم سلام . امروز به يك مسافرت چند ماهه ميروم . چندان هم دور نيست همين نزديكي ها . خواستم بگويم كه اگر بدي كردم مرا ببخشيد . به زهرا ناظمي كه خيلي بد ي كردم .اگر ميشه ببخشيد زهرا جون . نميگم الان ؛ هر وقت اعصابت راحت شد . (الان خوندم خوشحالم منو بخشيدي)

 

شايد آخر اين سفر بازگشتي نباشد . شايد اين جاده يكطرفه باشد و من در گذر زمان گم شوم .اما نه مطمئنا گم نخواهم شد و خوشحالم . خوشحالم از اينكه قرار است دختر خوبي شوم . دختري كه ديگر به آرزوهاي دور و دراز فكر نميكند. هر چند هنوز هم در همان حال و هواهاست .اما منطقي شده . تا الان كه دارم مينويسم نميخواهم اتفاق روز چهارشنبه15فروردين  را از ياد ببرم   . چون همان اتفاق باعث شد كه ديد من كمي تغيير كند و به دنبالش حرفهايي كه ناگفتني است . خيلي دوست دارم به يكي دو دوستم بگويم اما نه ... گذر زمان ؛ تنها گذر زمان است كه حرفهاي ناگفتني را گفتني مي كند.

 

خوشحالم كه به واسطه دوست داشتن يك هنرمند (عمو پورنگ) با دوستان زيادي آشنا شدم . و خدا را شكر ميگويم . #

 

دوست داشتم براي اولين و شايد آخرين بار با فاطمه جان (يا به قول خودش فاطي جون) حرف بزنم اما نشد . شايد هم شد خدا مي داند.

 

 

براي همتون دلم تنگ ميشه . دلم نميخواست برم اما مجبورم . دلم براي افروزها ؛ درياها ؛ مهساها و همه ي دختراني كه انتظار آن اتفاق خوب را براي خودشان مي كشند ميسوزد . باور كنيد راست ميگم و حتي ديشب به خاطرشون گريه كردم .به خاطر اين احساس پاكشون كه .... اينكه آخرش چي ميشه ؟ اگه زبونم لال اون اتفاق شيريني كه منتظرش هستين تبديل به يه اتفاق بد بشه چي؟ هر چند اون اتفاق به خودي خود بد نيست . اما چون بر خلاف خواستشونه گفتم تلخ .

 

از طرفي عمو پورنگ هم حق دارد . وقتي نتواند به راحتي بيرون برود وقتي مزاحم تلفني هايش زياد باشد وقتي حرفهايي را بشنود كه دلش نمي خواهد . خداييش هر كي باشه خسته ميشه .كاش خودتون رو جاي او مي گذاشتين تا ميفهميدين . چرا همه فكر مي كنند عمو پورنگ خوشبخت ترين مرد دنياست . چرا بعضي ها فكر ميكنند عمو پورنگ غصه اي ندارد . عمو پورنگ هم درست مثل خودت .منتها مشكلاتش را در قاب جادويي تلويزيون عنوان نميكند.....

 

لاله جان اگر به تو هم بدي كردم ببخش اما درك كن كه عمو پورنگ واقعا نميتواند به اينهمه طرفدار جواب بدهد . من هم بعضي وقتها شده كه ميگم اگه عمو پورنگ خودشو از بقيه پنهان نكنه فلان طور ميشه يا اگه فلان كار كنه مگه چي ميشه ؟ اما فكر كن لاله جان . مطمئنم دختر خوبي هستي اما كاش وب زهرا را برگرداني به خودش قبل از اينكه خودش آن را پس بگيرد. تو اگه با عمو پورنگ مشكل داري پس به طرفدارانش چه كار داري.؟ اميدوارم مشكلات تو هم حل شود و به آرزوهاي قشنگت برسي

*گل لاله ؛ گل لاله نجابت از تو مي باره

بميرم ساقتو كي چيد كه رنجيدي چنين باره *

 

 

"راستي بچه ها از شما خواهش ميكنم دعا كنيد كه مشكل عمو پورنگ به زودي حل شود . انشاءالله "

 

 

"خلاصه هر خوبي بدي از گلنارتون ديدين حلال كنيد .موندم چرا همش دلم ميخواد شماهم از نوشته هام گريتون بگيره .آخه از گريه خوشم مياد .چون سبك بشي ننه جون."

 

 

 

 

تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته

 

جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخت خوشبخته

 

جهاني كه تو اون پول و نژاد وقدرت ارزش نيست

 

جواب همصداييها پليس ضد شورش نيست

 

نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خمپاره

 

ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نميزاره

 

همه آزاد آزادن همه بي درد بي درن

 

تو روزنامه نمي خوني نهنگا خودكشي كردن

 

جهاني رو تصور كن بدون نفرت و باروت

 

بدون ظلم خودكامه بدون وحشت و تابوت

 

جهاني رو تصور كن پر از لبخند و آزادي

 

لبالب از گل وبوسه پر از تكرار آبادي

 

جهاني  رو تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه

 

اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه

 

تصور كن جهاني رو كه توش زندان يه افسانه است

 

تمام جنگاي دنيا شدن مشمول آتش بس

 

كسي آقاي عالم نيست برابر با همن مردم

 

ديگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم

 

بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيا

 

تصور كن تو ميتوني بشي تعبير اين رؤيا

 

 

و در آخــــــــــــر ماجرا بشنويد كه :

 

 TinyPic image

 

 

يافتن دوستان خوب سخت است ؛ سخت تر از آن ترك آنهاست ؛ فراموش كردنشان غير ممكن است

 

مرگ واقعی ما انسان ها در خاک نیست،در قلب کسانی است که زمانی دوستمان داشتند.بياييد همديگر را فراموش نكنيم

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
برنامه روز ۱۳
تاريخ: دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت :18:58

وای بچه ها برنامه روز ۱۳ رو دیدین...  

دیدین امیر محمد چه چیزایی رو  رو کرد  .... ای ول ..

دیدین پورنگ چه قدر غرورش رو نمایان کرد ... ...خیلی تابلو بود بابا ...

من نمیدونم چرا همه جا میگه من میخوام راحت باشم و میرم بیرون کسی نزدیکم نیاد این خودش یک نوع عیان از غرور ...

خب چی میشه بچه هایی که چندیدن سال اون رو از تلویزیون دیدن بیان پیشش و اون رو از نزدیک ببینن

واقعا من نمیدونم این کار سختیه که بچه ها رو از نزدیک ببینی ... باهاشون یه کم صحبت کنی ... با محبت به اونا نگاه کنی ... یا اینکه به کسی امضا بده ... واقعا آیا این کار سختیه ؟؟؟

این کار دیگه این همه غرور نمیخواد

حتی اگه هر ۲۴ ساعت شبانه روز اتفاق بیفته بازم برای عمویی که دم از مهربونی و با ایمانی و دوستی بچه ها ... میزنه نباید کار سختی باشه

بچه هایی که تو ذهنشون از عموی تلویزیونیشون یه شخصیت کاملا مهربون و خوش خلق دیدن چرا باید عمو با اکراه و بی میلی با اونا صحبت کنه ؟

پورنگ آرزو کرد که راحت بتونه بیرون بره ...

مطمئن باشید اگه اون یه آدم معمولی  مثل همه بود ، باز هم آرزو میکرد که ای کاش من یه آدم بزرگ بودم و کسی هم به من توجه میکرد و به من نگاه میکرد

من واقعا نمی دونم چرا آدما باید تا این حد ناشکر باشن

چرا جایگاه و مقام خودمون رو که خدا خواسته درک نمیکنیم و نمی پذیریم

آخه چرا آدما ناشکرن

ما هم یه معلم داریم همش میگه حقوقمون کمه  این چه شغلیه من دارم این چه کاریه که من انتخاب کردم برا خودم و هزار جور چیز دیگه در مورد شغلش میگه ...و همش ناشکره ...

 مثل اینکه بعضی از آدمای از خدا بی خبر، بی دین ، اصلا خبر ندارن از اطرا فشون و یا خودشون رو به کوری میزنن ... بابا این همه آدم بی پول و فقیر تو دنیا هستن که حسرت جایگاه شما رو میخورن ...شما ها که به این مقام رسیدید چرا باید ناشکر باشید

***************

***************

باشه قبول پورنگ مشکل داره نمیتونه بیاد تو جامعه ...خب باور کنید خودش هم تو این امر مقصره

یعنی اگه اون تو جامعه حضور پیدا میکرد و یه کم لطافت به خرج میداد هیچ وقت کار به این جاها نمیکشد

غرور سخت خودش باعث این کار شده ...اون فکر میکنه خیلی آدم بزرگیه

فکر میکنه برا دیدنش باید نوبت گرفت و پول داد

خودش رو بیش از حد بزرگ میبینه واسه همین هم حاضر نیست زن بگیره چون فکر میکنه اگه زن بگیره زنش اذیت میشه و همه میخوان بیان و زنش رو ببینن...و خودش خجالت بکشه

فکر میکنه اگه زن بگیره همه میگن اهـــــــــــــــــــــــــــ  ... پورنگ به این عظمت زن گرفته ؟؟؟

اگه همین پورنگ بیاد تو جامعه و خودش رو نشون بده ... مطمئن باشید اونقدر هم اذیت نمیشه و بعد از مرور زمان اون هم به یه فرد عادی تبدیل میشه و میتونه به راحتی تو خیابون برا خودش قدم بزنه ...

این قدر خودشو گرفت

این قدر خودش رو قایم کرد از دست مردم

این قدر از دست طرفدارا فرار کرد

که الان احساس بزرگی و مهمی میکنه

غلط میکنه ...

اصلا میدونین چرا به امیر محمد یاد میدن که همش به پورنگ بگه خانمت خوبه ؟ زنت خوبه ؟ زن گرفتی ؟

من فکر میکنم اون میخواد زن بگیره و برا اینکه طرفداراش شوکه نشن که زن گرفته می خواد همه رو آماده کنه برای این خبر که وقتی خبر رسید که گفتن پورنگ زن گرفته...........

 همه بگن:

.

.

 آها زن گرفـــــــته پس ...

آره .. آره يه چيزايي شنيده بـوديم ...

مبـــــــــــاركه

به خدا فكر ميكنين غير از اينــه؟؟؟ ؟؟؟

نه بابا هميــنه ... باور كنيد.. اين پورنگ هم ميخواد باز خودشو بگيره و خودش رو بزرگ كنه ...فهميدين

پس يادتون باشه اگه يه روز شنيدين كه زن گرفته شــــوكه نشين ...

چون خودش قشنگ اعلام كرده ...

ديگه هم خودتون رو واسش عذاب نَدين ...

در ضمن اینو بگم که پورنگ از اینکه اَدای آدمای خوب رو در میاره خسته شده...

بیچاره دیگه میخواد خودش باشه ... ولی چه جوری ... اینو خودشم نمیدونه ...

از بس که این پورنگ خود بزرگ بینه ...

از بس اَدای آدم خوبا رو در آورد، ولی خودش پر از ایراده داره خفه میشه ...

 از خودشَم خسته شده ...بیچاره......

به قول گلنار ... پورنگ از اجرا خسته شده ...

آخه دیگه تا اونجایی که میتونسته پول پارو کرده وشهرت به دست آورده...

دیگه اجرا میخواد چیکار ... 

اجرا مال قدیماست...زمانی که زیاد پول نداشتن و خیابان پیروزی بودن...

اما به قولی الان دیگه دوشلواره شده شلوار دیگه میخواد چیکار

حالا شما هی قربون صدقه اش برین

امید وارم روزی اون رو با چهره واقعی اش  ببینین

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت :23:58

  سلام

من هر چی دلم بخواد اینجا مینویسم...

در ضمن اسم من لاله نیست

لاله اسم مستعار منه... چون پورنگ گفت دست خانم لاله درد نکنه ما هم خواستیم اسممون لاله بشه...ایرادی داره...؟ ؟ ؟

اگه یه مو قع خواستم نظرات رو تایید میکنم ...

البته بعضی ها رو ...

 

چون بعضی ها دور از ادبه...وای وای وای ... بابا شما که طرفدار عمو پورنگید چرا...ترسوها...میترسید اسم وبلاگتون رو بگید...فقط تو این هیری ویری ... خوشم از مهسا اومد خیلی رک همه حرفاشو زد اسمشو گذاشت وبشو گذاشت ...آفرین مثل مهساباشین...حرف بی ادبی میزنه ها ... ولی جرات معرفی خوشو داره...آفرین مهسای زرنگ ... و به طرفدارای بی نام و نشان بی ادب عمو پورنگ ای ول به مرام همتون......فکر نمی کردم همچین آدمایی طرفداره پورنگ هستن...

ای ول...

میخوام یه عکس بزارم...به اسم عمو پورنگ پشت نقاب ... به نظر خودم خوب شده...

دیگه اگه خواستین نظر بدین اسمتون رو بگید...البته اسم اصلی تون...

راستی اگه گفتین اسم اصلی من چیه؟راهنمایی:اولش  ن  داره  اگه خواستم اسم اصلی م رو میگم...چون دیدم بعض ها خیلی استقبال کردن شاید فامیلیم رو هم بگم...چون خودمم از این اسم مستعار خسته شدم...احساس میکنم خودم نیستم...و فکر میکنم شماها هم دارین با یه شخصیت مجازی حرف میزنید...در ضمن من برای پورنگ با اسم اصلی ام ایمیل زدم اگه بیاد به وبم و اسم خودم نباشه خیلی بد میشه...واسه همین تصمیم گرفتم دیگه با اسم و فامیلی اصلی خودم بیام رو کار

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت :23:54

سلام

من هیچ گونه توهینی رو این جا نمیکنم

قصدم هم این نیست...باید بگم که همون جور که شما دوست دارین عشقتون رو ابراز کنین توی وبلاگتون و هر چی دلتون میخواد برا پورنگ بنویسید من هم دوست دارم حرفای خودم رو بزنم ...

به بعضی ها هم ربطی نداره...همون طور که شما حرف دلتون رو میزنید منم حرف دلم رو دوست دارم بزنم.

در ضمن سپیده جون من و کسانی که اون جا دم صدا و سیما منتظر بودیم اونقدر وحشی نبودیم که پورنگ رو خفه کنیم ... در ضمن اگه اون بیرون می اومد ما از ذوق نمیتونستیم کاری کنیم ثانیا گفتم که اون چند تا بادی گارد داره حتی از رهبر و رئیس جمهور بیشتر...در ضمن بگم که دشمن های من همین جوریش هم زیاد هستن هیچ ترسی هم ندارم و خیلی هم رک هستمتازه سپیده اون دوستت اسمش کی بوده که اینقدر راست گفته...

 

در آخر هم بگم که اون کسایی که بی اسم میان پیام مدن و می خوان موضوع و بدونن ه آدری چیزی از خودشون چرا نمیزارن

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت :22:51
 به نام خدا

سلام ... بچه ها تازگی ها به وبلاگ شقایق رضادوست سر زدین...؟؟؟(amoo52.blogfa.com)

خیلی جالبه ... واقعا برا من یکی که خیلی جالبه حرفای بچه ها رو بخونین...چند نفر با پارتی بازی عمو پورنگ توی مسابقه شرکت کردن

واقعا شماها فکر میکنید این انصافه.....؟؟؟......نه یه خورده فکر کنید ...

ببینید عمو پورنگ همون بچه هایی رو توی مسابقه شرکت میده که تلفنی باهاش حرف زدن -وبلاگ دارن-براش ایمیل زدن -عمو رو از نزدیک دیدن -اگر هم ندیده باشن احتمالا توی میدون آزادی که دیدن...خلاصه اون قدری که باهاش یه جور ارتباطی برقرار کردن...واگر هم اون محلشون نذاره به خیالشون نیست...

واقعا خودتون قضاوت کنید...کسانی هستن هم که نه کامپیوتر دارن نه میتونن ایمیلی بفرستن نه با اون تلفنی صحبت کردن نه حتی شماره استدیو رو هم ندارن ...بیچاره ها اون قدر نامه فرستادن که دیوونه شدن اونم از راه دور و از شهرستان های مختلف با پست سفارشی و خیلی خرج و مخارج گرون اونا منتظر یه تماس عمو هستن که تو مابقه شرکت کنن...

در ضمن توجه کردین هر روز همه بچه های که زنگ میزنن از شهر تهران هستن ... من قبول دارم که تهران شهر بزرگ و پرجمعیتیه ولی این تهرانیا میتونن عمو رو از نزدیک ببینن هر وقت که میدون آزادی برنامه داره...

هر روز هم مگه اونا  چند نفر تو مسابقه میتونن و وقت دارن که شرکت بدن ... که همشون رو از تهران انتخاب میکنن...یا همون شهرای که عمو پورنگ طرفدارشه (شمالی ها و آذریها......)

من خیلی ها رو میشناسم که خودشون رو کشتن اینقده نامه و عکس خودشون رو فرستادن البته از شهرستان های مختلف ... اما الان دیگه حتی برنامه عمو رو هم نگاه نمیکنن بیچاره ها ...خیلی دلشون رو خوش  کرده بودن ...

اصلا گیرم که من بخوام شما ها رو نسبت به عمو بدبین کنم حالا که چی

دوست دارم...دوست دارم هر چی میخوام تو وبلاگم بنویسم به کسی ربطی نداره

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دوم فروردین 1386 ساعت :6:38

جمعه عمو پورنگ با امیر محمد شبکه اصفهان برنامه داشت.........هر هفته یه بازیگر یا خواننده توی اصفهان

 برنامه دارن.......توی برنامه زنده رود.......منم تا امیر محمد را دیدم دیگه تا خود سقف پریدم بالا و همون

 موقع رفتم دم صدا و سیما........اخه از خونه ما زیاد فاصله نداره..... تا رفتم دیدم حدود 100 نفری

 اونجا بودن........کوچیک و بزرگ.....زن و مرد و بچه.......همه پشت در صدا و سیما بودن........ولی خوب

 همیشه اینجور موقع ها به خاطر مسائل امنیتی نمیزارن کسی را ببینیم........بیچاره بچه ها یه سریشون

گریه میکردن........همشون میخواستن عمویی که چهار پنج ساله از طریق تلویزیون میبینن را از

نزدیک ببینن.........اما کی میزاشت؟؟؟اینقدر این شبکه اصفهان افتضاح و بی برنامس که خدا بدونه...

....پشت همه درها مردم ایستاده بودن...... اما معلوم نشد از کدوم در فراریش دادن.......اخه چرا؟؟؟؟

عمو پورنگی که دم از مردم میزنی چرا این همه بچه باید الاف تو بشن؟؟؟؟تویی که میگی مردم و بچه ها

را دوست داری چرا حاضر نشدی حتی از پشت میله ها بچه ها را ببینی؟؟؟؟حتی حاضر نشدنی از چند

متری یه دست واسشون تکون بدی؟؟؟؟؟اخلاق و مرام عمو پورنگ بچه های ایران اینجوریه؟؟؟؟؟عمو پورنگی

 که ادعای مردمی بودن داره اگه اینجوری بکنه از بقیه چه انتظاری داریم؟؟؟؟؟عمو پورنگی که دل به دل

 بچه ها میده......بعد هم که ما رفتیم دم هتلش یه پاجرو اونجا بود که ما توی صدا و سیما دیدیم ولی

گفتن رفته........گفتن ساکش را برداشته و رفته فرودگاه..........ای ول به مرامت عمو پورنگ.....دو سال پیش

هم که واسه جشنواره میومد اصفهان همین افتضاح بازی بود........حدود 100 تا بادی گارد داشت تا از این

 طرف عالی قاپو بره اون طرف توی ماشین.......تازه اونجا هیچ آدمی نبود و 100 تا بادی گارد داشت.....

....واقعا ای ول به مرامت..........البته من واسه امیر محمد رفته بودم نه عمو پورنگ.....

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تسلیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تاريخ: یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت :0:46
توجه توجه :::



بچه ها من و حسنا دیگه در مورد نوستالژی حرف



نمیزنیم . اصلا به ماها چه ...هر کی دوست داشت



بره هر کی نداشت نره ... هر کسی اختیارش دست



خودش....تو رو خدا دیگه هیچ کسی نیاد درباره



نوستالژی بنویسه خسته شدم ... از این به بعد اوضاع



مثل قبل باید آرام بشه ...ازتون خواهش میکنم. ستاره



خواهشا تو هم دیگه در این مورد برام نظر نده اما



در هر موردی دیگه ای که بود اشکالی نداره



بازی شب یلدا به دعوت عاطفه: منم ننه ملیحه رو دعوت میکنم

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت :0:36
بازی شب یلدا چند روز مانده به بهار

۱) آدمی هستم که زود تحت تاثیر حرف دیگران قرار میگیرم . هر کی هر چی گفت معمولا قبول میکنم البته در جاهایی که خودم آگاهی ندارم .و گرنه وقتی در مورد موضوعی بدونم هرگز حرف دیگران رو که خلاف عقیده ی خودمه قبول نمیکنم ...

۲) همیشه در تخیلاتم غرقم و برای همینه که گاهی وقتها واقعیت رو دیر قبول میکنم

۳) تو این چند سال اخیر هی وزنم کم و زیاد میشه مثلا از دوماه پیش سه کیلو کم شدم و این هم بر میگرده به دو مورد قبل

۴) زود عصبانی میشم زود تصمیم میگیرم و زود هم متوجه اشتباهم میشم

۵) بارها شده غیبت دیگران رو بکنم یا حتی بشنوم اما از غیبتی که پای آبروی فرد مورد نظر در میونه خوشم نمیاد حتی اگه راست میگن

۶) هر بار رنگ خاصی رو دوس دارم .بستگی به زمان داره .

۷) تا حالا با خانم دکتر طاهری و فاطیما مصاحبه کردم . با خانم دکتر تلفنی و از طریق فکس و فاطیما از طریق ایمیل

۸) از طرفداران عمو پورنگم . از بازی هیچ بازیگری خوشم نمیاد یعنی توجهی ندارم اصلا.. چون این چند ساله که بزرگتر شدم فیلم دیدنم کمتر شده و به جز برنامه عمو پورنگ یکی دوبرنامه دیگه میبینم .

۹) صدای خاصی رو هم دوست ندارم . بستگی به اون شعر و آهنگ و گاهی وقتام بستگی به حال و هوای خودم داره ...

۱۰) دوست دارم یه نویسنده بشم . و بیشتر از غم ها بنویسم .از بچه های فقیر یتیم و بچه هایی که کسی توجهی بهشون نداره .

۱۱) زود به دیگران مشکوک میشم .





خدانگهدار
نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo